۱۱ آذر ۱۳۸۷



بعضی وقتا قلبم می خواد پاره شه
بعصی وقتا مغزم می خواد بترکه
بعضی وقتا یادم می ره که با خودم قرار گذاشته بودم کور شم نبینم
بعضی وقتا دردم میاد
اونقدر که یه چیزی تا زیر گلوم میاد
ولی بیرون نمیاد
بیرون نمیاد لعنتی

از زور بیچارگی
از زور حرص

چشام رو می بندم می شم راحله می شم فاطمه
می شم مادری که به بچه اش جلوی چشمش تجاوز می کنن
می شم زنی که صدایی نداره
زن هایی که صدا ندارن

بعضی وقتا
بعضی شبا
من قلبم تیکه و پاره است



search