۲ فروردین ۱۳۸۸




عادت می کنم برادرکم
عادت می کنم
نگران نباش
خوب می دونم همیشه نگران خوشحال بودن ما بودی
شاید برای همین همیشه حرف زدن با تو یا دیدنت به معنی قهقهه هایی بود که نفس می گرفت
من خوبم ببین چایی می خورم در دنیای بدون تو
راه می رم غذا می پزم غذا می خورم لبخند می زنم
در دنیای بدون تو
ای میل چک می کنم کسایی که تسلیت گفته اند کسایی که پرسیدن چه کمکی می تونن بکنن کسایی که می خوان حتما من رو ببینن کسایی که گفتن غم آخرم باشه آخ که اگر بودی با هم به این غم آخرت باشه می خندیدیم و تو می گفتی یعنی بعدش خودت بمیری دیگه وگرنه هیچ جور دیگه ای غم آخر آدم نمی شه. کسایی که نصیحت می کنن قوی باشم به خاطر پسرک کسایی که نصیحت می کنن قوی باشم به خاطر مامان کسایی که در سکوت بغل می کنن گل میارن غذا میارن و من که به هیچ تلفنی جواب نمی دم و دارم یاد می گیرم که تو دنیای بدون تو چه طور گم نشم تو این چهار دیواری کوچک
ولی تو نگران نباش برادرکم
عادت می کنم به نشنیدن صدایی که پای تلفن حال بچه میمون من رو می پرسید
صدایی که می گفت کی میاری این مرتیکه رو پس ایران
صدایی که ادای مامان و همه دنیا رو در می آورد و من رو نادون صدا می کرد
عادت می کنم برادرک زیبای من
به اومدن به ایران و تنها رفتن به انجمن حمایت از حقوق کودکان
و تنها رفتن به کافه هایی که با هم می رفتیم
عادت می کنم بشینم لب تختت و تو نباشی که فندک رو برام بگیری و با هم سیگار بکشیم و من بهت غر بزنم که نباید سیگار بکشی و تو بهم بخندی
تو غصه نخور
نگران نباش
ما همگی عادت می کنیم به اضافه شدن یک قاب عکس دیگه به سفره هفت سینمون
و من عادت می کنم بگم برادرم به جای برادرام
و عادت می کنم در دنیای بدون تو راه برم
و نفس بکشم
و نیوفتم
و عاشق باشم
حرفای دو سال پیشمون یادته در مورد مرگ وقتی داشتیم با شوخی از هم قول می گرفتیم اگه هر کدوممون مرد اون یکی چه کارایی بکنه؟
سر قولم هستم.
مشکی نپوشیدم. قراره یه شب با دوستات جمع شیم تو اتاقت با شراب و مولانا و خاطره های خنده داری که ازت داریم و راست می گفتی تنها چیزی که این روزا حالم رو بهتر می کنه کمک به بهتر شدن حال بقیه است
می بینی؟ دارم زندگی می کنم نگران نباش
غصه این رو نخور که روحم تو هر لحظه بی تو انگار داره پاره پاره می شه
که انگار جای قلب تو قفسه سینه خالی شده
که انگار دارم زندگی یه آدم دیگه رو زندگی می کنم
عادت می کنیم ما آدما به زخمامون
یاد می گیریم چه طور باهاشون زندگی کنیم که کمتر درد بیارن

سفرت خوش برادر کوچکم
می بینیم همدیگه رو یه روز
اون موقع می زنم تو سرت و بهت می گم خیلی زود بود کره خر
خیلی زود
تا اون موقع ما همچنان دوره می کنیم شب را و روز را
هنوز را

search