۱۴ خرداد ۱۳۸۸

under my skin




می رم لباسا رو از رو بند جمع کنم
ساعت یک نصفه شب یک شب پر شبنمه
از اون مدلا که پوست آدم خیس می شه
هوا مسته
از اون مدلا که می شوندت سر پله های حیاط که یه سیگار روشن کنی
دود رو پووووووف می کنم به ستاره ها
انگشتای پام بی قرارن
خودم رو ول می کنم رو علفای خیس
دستام بی تابن
غلت می خورم به پهلو رو علفا
اگه یه جک و جونوری زیرم له شه چی؟
تو دلم یه شاپرک داره بال می زنه
فکر می کنم آخ که اگه آدما می تونستن بپرن
صدای شب میاد
شاپرک توی دلم داره گنده تر می شه
سیگارم تموم می شه
پوست تنم خیسه
میام تو لباسا رو می ریزم رو تخت
می رم زیر پتو
چشام رو می بندم

تو گرمی و خشک

دستام
پاهام
پوستم
بهت گره می خورن

صدای شب میاد
دلم آرومه

آدما کی گفته نمی پرن؟



search