۳ تیر ۱۳۸۸



آن چه جان
از من همی ستاند
ای کاش دشنه ای باشد
یا خود گلوله ای

زهر مباد ای کاشکی
زهر کینه و رشک
یا خود زهر نفرتی

درد مباد ای کاشکی
درد پرسش های گزنده
جراره به سان کژدم هایی
از آن گونه که پاسخت هست و
زبان پاسخ
نه

و لاجرم پنداری
گزیده ی کژدم را
تریاقی نیست...

آن چه جان از من همی ستاند
دشنه ای باشد ای کاش
یا خود
گلوله ای



شاملو

search