سه هفته پیش رفتم دیدنشون. براشون سوپ سبزیجات درست کرده بودم و رست بیف. جون برام شکلات نعنایی آورد. جیم قهوه درست کرد. همیشه قهوه درست کردن با جیم بود. قهوه خوردیم. حرف زدیم. جیم از سیگارش بهم تعارف کرد. از سه سال پیش که بهم گفت از هیفده سالگی روزی ده نخ سیگار و یک دونه سیگار برگ می کشیده بهش نگفتم سیگار واسه سلامتی اش بده. جیم می گه همه بیماری ها از اینجا میان و با انگشت اشاره اش کله اش رو نشون می ده. می گه دنیا جای بدی شده. قدیما این جور ی نبود. قدیما آدم بچه هاشو می سپرد دست همسایه می رفت با زنش سینما بعد هم دیسکو تا نصفه شب. جون ریز ریز می خنده. می گه جیم خجالت بکش. این بچه نیومده اینجا که از زندگی خصوصی ما داستان بشنوه. جیم می گه دلم واسه شما جوونای این دوره زمونه می سوزه. همش باید کار کنین. تو مدرسه و دانشگاه هم عوض این که آدم بودن یادتون بدن هی بهتون می گن فردیتت مهمه خودت مهمی خوش بگذرون خوش باش. و یه سیگار دیگه روشن می کنه. جون می گه جیم یادته رفته بودی جنگ؟ من چاهار سال صبر کردم برات. حتی یه دیسکو هم نرفتم. بعد هر دو غش غش می خندن. جیم می گه ما زندگی خوبی داشتیم. عاشق بودیم. به بچه هامون هم همین رو یاد دادیم. با هم قهوه می خوریم و سیگار می کشیم. جیم و جون از خاطرات دوران جنگ-جنگ جهانی دوم- تعریف می کنن. من می گم باید این ها رو بنویسم. حیفه. جیم سلانه سلانه می ره از تو اتاق یه جعبه گنده شکلات می ذاره رو واکرش هلش میده جلوی من. میگه مال تو. همه پول خردهاییه که تو این یه ساله جمع کردیم. می گم خیلی زیاده. میبرم می دم ماشین بشمره براتون پس میارم. میگه نه کید. به من می گه کید. مال خودته. با من بحث نکن. می گم باشه باهاش استیک و سوپ می خرم میارم با هم بخوریم. جون سوپ دوست داره جیم عاشق استیکه. می گه بیبی رو هم بیار. سیگار نمی کشیم جلوش. می گم باشه.
امروز پول ها رو می برم می ریزم تو ماشین. می شه صد دلار. می رم استیک می خرم. وسایل سوپ می خرم. گل و شیرینی می خرم. میام خونه. غذاها رو درست می کنم. می رم خونه شون. جون مثل همیشه ماتیک صورتی کم رنگی داره. گوشواره داره. گردنبند هم داره. جیم نیست. جیم کجاست؟ جیم بیمارستانه. می دونی کید منتظریم بهمون خبر بدن هر لحظه که تموم شده. یک هفته است. بهت زنگ نزدم. می دونم سرت شلوغه. نخواستم ناراحتت کنم. گفتم وقتی تموم شد بهت بگم که خیلی به دردسر نیوفتی. آره بچه هام سر می زنن. باشه می شینم. نه میل ندارم. می دونی به کی فکر می کنم خیلی این روزا؟ به مامانت. قهوه نمی تونم بهت تعارف کنم. بدون جیم نمی تونم قهوه بخورم. جلوی بچه ها نمی خوام گریه کنم. ما خوشبخت بودیم. شکایتی ندارم. تو خوبی؟ بچه خوبه؟ کارت خوبه؟ نه نگران نباش. آره شب ها گریه می کنم. یه لطفی می کنی بهم؟ از مامانت بپرس بعد بابات چطوری دوام آورد؟ یعنی چی کار می کرد روزا؟ با کی غذا می خورد؟ حرف می زد؟ خیلی سخته کید خیلی سخت. من بدون جیم انگار گم شده باشم. می دونی؟ ما هفتاد و دو سال با هم زندگی کردیم. من هر روز بیشتر از روز قبل دوستش داشتم.
بهش می گم بهت خیلی حسودیم می شه.
بغلش می کنم.
زار زار گریه می کنه.
غذاها رو براش می ذارم تو یخچال. می گم خبرم کن. می گه باشه.
می دونم که هیچ قهوه ای هیچ وقت مزه قهوه های جیم رو نخواهد داد.
اینجا هم ازشون نوشتم
9 comments:
خوش به حالشون که هفتاد و دو سال باهم زندگی کردند..خوش به حال تو که از نزدیک دیدیشون..
چه قشنگ...چه صمیمی...چه دور...
من هم دقیقا آمدم که بنویسم "خوش به حالشون که هفتاد و دو سال باهم زندگی کردند..خوش به حال تو که از نزدیک دیدیشون.."
akheyyy. post e ghablito yadam bood ke azashoon neveshte boodi... doost daram fekr konam hala Jim montazer mimoone o disco ham nemire ta inke dobareh be ham beresan.
این جمله هه... خیلی عمیقه
من هر روز بیشتر از روز قبل دوستش داشتم
شما هم بسیار خوب مینویسید. خوشحالم که با وبلاگتون آشنا شدم.
خیلی خوشحالم.
I remember that previous post
you know, I think the fact that all the moments we experience are so short-lived makes the whole life worth living, we have to enjoy those we love so long as we have them, because it is all so temporary
عشق همه چیز رو قشنگ میکنه. به همه چیز یک مزه دیکه میده به سوپ به قهوه حتی به سیگار. کاش میشد آدمهایی که اینهمه بهم نزدیکن موقع رفتن هم با هم میرفتن اینطوری یکیشون مجبور نبود اونهمه درد بکشه.
کاش حال جیم زود خوب شه.کاش نره.
من و تو آشنای سالهای مشترک بودیم...
وقتی داشتم برای شوهرم میخوندم دو سه خط آخر به گریه افتادم... بعد دیدم اونم داره گریه میکنه... از اونجایی که جون بهتون گفت "از مامانت بپرس بعد بابات چطوری دوام آورد؟ یعنی چی کار می کرد روزا؟ با کی غذا می خورد؟ حرف می زد؟ "
لغتی ندارم برای توصیف حسم از خوندن این مطلب.
ممنون
ارسال يک نظر