۱۷ مهر ۱۳۸۸

لطفا من را جدی نگیرید



مثل اون فیل که تو اتاق بود و اتاق که تاریک بود و توش که پر آدم بود
مثل آدم هایی که هر کدوم فیل رو یه چیزی می دیدن تو ذهنشون

مثل هر کسی از ظن خود شد یار من

مثل نوشته های یک آدم همه اون آدم نیستن لحظه هاشن تیکه هاشن حس هاشن گذشته و آینده اش ان یک ثانیه غم عمیقشن یک دقیقه خنده از ته دلشن

پ.ن: امروز بعد از مدت ها صدای بوق شنیدم. یک نفر پشتم بوق زد


search