۲۷ آبان ۱۳۸۸



توی حاملگی برادرم یک سری کتاب های بچگی مون رو برام فرستاد. پسرک چند تاشون رو خیلی دوست داره. یکی از اون ها اسمش هست اسب سفید
پشت جلدش نوشته 
بها: ۳۵ ریال
چاپ اول: مهرماه ۲۵۳۶ شاهنشاهی
همه حقوق محفوظ
سروش
انتشارات رادیو تلویزیون ایران

هر شب می خواد این کتاب رو براش بخونیم. می گه هورش هورش. من براش می خونم: این یه اسب سفید بزرگه. می گه بیگ هورش
اکبر آمد. اسب سفید رو دید
می گه بیبی اکبر؟ بیگ هورش؟
غش غش می خندم به بیبی اکبر. پسرک هم می خنده
می خونم: مامان اومد. اسب سفید رو دید
می گه مامی؟ بیگ هورش؟

به مامان بزرگ و بابا بزرگ که می رسم نگاه می کنه
می گه هانوم؟ آگا؟ بیگ هورش؟
بغضم می گیره


search