۱۹ آذر ۱۳۸۸

شبی که آوای نی تو در دریاچه کف آشپزخونه ما غرق شد



هر آدمی حق داره وقتی هوا منهای بیست درجه است و ماشینش زیر برف مدفون شده و همچین باد میاد که آدم می خوره زمین و مچ پاش داغون می شه و شام نداره و دلش برای مامانش و برادراش و خاله هاش و جیگرکی خیابون دولت و درخت خرمالوی حیاط خونه و کتاب فروشی های میدون انقلاب و فالوده اکبر مشدی و چند تا آدم مرده تنگ شده بزنه زیر آواز که
شبی که آوای نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم

آدم ولی حقش نیست که تا دهنش وا می شه می گه -شبی... یک موجود کوچکی داد بزنه بگه شب؟ ماه؟ شاتاله؟ -بخونین ستاره
و با سوز و گداز برسه به -نی تو شنیدم... و همون صدا داد بزنه دوش؟ دوش؟ -بخونین گوش
و آدم ادامه بده  - چو آهوی تشنه... و بچه بره آهوی پلاستیکی اش رو بیاره بگیره زیر شیر آب سرد کن و بگه آپ اوهول آپ اوهول- بخونین آب بخور و کف آشپزخونه رو بکنه یک دریاچه. اصن آدم که بچه داره با حس برف آلود مچ پا له شده دلتنگ گرسنه شبانه باید چه غلطی بکنه؟





search