February 26، 2009





لباس خانم سوفیا لورن در مراسم اسکار خیلی خیلی نامناسب بوده. دقت کنید. زشت نبوده. بد رنگ نبوده. عجیب غریب نبوده. از مد افتاده نبوده. بلکه مناسب نبوده.
زن به اون سن و سال با اون همه چین و چروک و پک و پستون آویزون و کک و مک که نباید خودشو بندازه بیرون. دل آدم به هم می خوره. زن فقط وقتی خودش رو میندازه بیرون که سکسی باشه جوون باشه خوشگل باشه خوش هیکل باشه ناز باشه مامان باشه کوچولو باشه جیگر باشه خوش قد و بالا باشه پک و پستونش آویزون نباشه.

زن اصلا واسه همین چیزاست که آفریده شده. که رو یه خط هایی راه بره و تو یه تعریف هایی جا بشه با یه اوصافی تعریف بشه تو یه قالب هایی بچپه .

خانوم سوفیا لورن هم غلط کرده اون مدلی لباس پوشیده دل ما رو به هم زده با اون زنانگی ناکارآمدش
جیگرهاشون رو بفرستین بالا
واسه خاطر ما
خاطر ما خیلی عزیزه آخه
ما موجودات مستقر در مرکز دنیا


February 25، 2009



آقای عزیز من
آقای همیشه عزیز من

میگن آدم عاشق چشم های یکی می شه
من عاشق چشات نشدم که
می گن آدم عاشق دستای یکی می شه
من عاشق دستات نشدم که
می گن آدم بوی پشت گردن یکی می شه
من که گردنت رو بو نکرده بودم هنوز وقتی که عاشقت شدم

من عاشقت بودم وقتی به دنیا اومدم
شاید هم به دنیا اومدم واسه خاطر این که عاشقت بشم

فقط آقای لئونارد کوهن می دونه من چرا عاشقت شدم وقتی میگه for you have touched her perfect body with your mind

آقای عزیز من
آقای همیشه عزیز من


February 14، 2009




آه ّآقایون عزیز
منو بیرون ببرید
من به خاطر شما خوشگل می کنم
موهام رو زرد و آبی و قرمز و قهوه ای می کنم
مثل زن های توی تلویزیون
فقط نیگام کنید
تو رو خدا
منو بیرون ببرید برایم کادو بخرید تو جعبه های قرمز قلب دار
الماس گل رز خرس پشمالو شکلات
من کمرم رو باریک می کنم برای شما پستان هایم رو عمل می کنم به لب هام آمپول می زنم
من خودم رو برای شما سکسی می کنم
بوی عرق بدنتون بوی گند دهنتون حلقه ازدواج روی انگشتتون س ک س های مسخره تون همه اش اوکی ه
آقایون عزیز
با من برقصید
من خودم رو شکل زن های روی بیل بوردا می کنم
رو سرم هوو بیارین صیغه بیارین کنیز بیارین
فقط بهم سر پناه بدین
سایه تون بالای سر بچه ها باشه
دو تا چک و لگد کسی رو نمی کشه
آقایون عزیز
من رو بیرون نکنید
راه به جایی ندارم
غذاتون رو می پزم خونه تون رو می روبم بچه هاتون رو بزرگ می کنم
عربده های مستی تون رو سر من بزنید
فقط باشید تعریفم کنید پیدام کنید بهم معنی بدین
خنگ می شم لوس می شم ناز می شم حرفای بی معنی می زنم حرفای روشنفکری می زنم کتاب می خونم سیگار می کشم چادر سر می کنم چادرم رو بر می دارم
من هر کاری بگین می کنم
آه آقایون عزیز
من رو تعریف کنید
دستم رو بگیرید گم نشم
شما رو به این شب ولنتاینی قسم
....



February 12، 2009




-هی می گم چشام ضعیف شدن ها. الان این ماشینه به نظرم واستاده در حالی که داره راه می ره

- کدوم ماشینه؟ آآآآآآی ی ی ی ترمز کن

بووووووووم

-هه هه پس چشام ضعیف نیستن واقعا واستاده بود



February 08، 2009



سهم من از آدم هایی که عاشقشون هستم چند تا عکسه گوشه گوشه خونه
و صورت هایی گاهی غمگین گاهی خوشحال توی خواب هام
و حسرت
و نگاه کردن به خورشیدی که از روی سرشون رد شده و به من رسیده

من دلم تنگه
و نمی دونم روحم رو کجا جا گذاشتم
و نمی دونم خونه ام کجاست
و نمی دونم چند دقیقه و ساعت و روز و ماه و سال دیگه باید بدوم تا برسم
و نمی دونم کجا قراره برسم
و نمی دونم چرا دارم می دوم
و نمی دونم چرا نمی تونم جلوی پاهام رو بگیرم که هزار ساله دارن می دوند
و از این همه نرسیدن خسته نمی شن

من دلم تنگه
و سهمم از همه آدم هایی که عاشقشونم چند تا قاب عکس خاک گرفته است


February 07، 2009

از نگاه تصویر




این رو با موبایل توی یه پارکی گرفتم
به کسایی که مشکل جسمی یا ذهنی دارن میگن آدم هایی با تواناهای متفاوت
چلاق عقب افتاده منگل کر کور لال نه صفت هستن نه برای با نمک بودن در مکالمات روزمره ازشون استفاده می شه
روی این علامت می گه ًٌٍْآدم هایی با توانایی های متفاوت یعنی اول آدم رو می گه و آدم بودن طرف مهمه بعد توانایی متفاتش




February 06، 2009

آدم های من- سه



خانوم شین خیلی شیکه. قدش بلنده موهاش بلنده همیشه سشوار کشیده است و هیچ وقت هیچ ریشه سیاهی از کله اش بیرون نزده. خانوم شین لباس هاش رو از بوتیک های گرونی می خره که توش به آدم قهوه فرانسوی و کیک تازه مجانی میدن. خانوم شین هر شب به پاهاش کرم می زنه و بعدش دستاش رو می شوره و بهشون اسکراب می زنه و از رو ساعت دو دقیقه دستاش رو محکم می ماله به هم و بعد با آب ولرم می شورتشون و بعد پت درای می کنتشون. خانوم شین چشای خوشگلی داره که همیشه آرایش تمیز ملایمی دارن و برق می زنن. خانوم شین زیباترین ناخن های دنیا رو هم داره که همشون بلندن به جز ناخن انگشت اشاره دست راستش. خانوم شین یک قوطی ناخن مصنوعی داره و هر شب بعد از اسکراب ناخن مصنوعی انگشت اشاره دست راست رو می کنه و به جاش ناخن جدیدی می ذاره و روش لاک می زنه. خانوم شین میگه این ناخن رو به دو دلیل کوتاه نگه می داره. یکی برای اینکه بتونه کرم ضد چروک صورت و دور چشمش رو درست و حسابی بماله رو صورت و دور چشمش و یکی هم برای اینکه بتونه بدون دردسر دماغش رو تمیز کنه.

February 04، 2009

از خوشی های ساده کوچک




من بعد از ظهری که خیلی خوشحال و رقصان بودم یه چیزی نوشتم اینجا که حالا نیست. نمی دونم خودم یه اشتباهی کردم یا پسره داشتم یوگا می کردم و صفحه باز بود و داشت با کلیدهای لپ تاپ ور می رفت یه بلایی سرش آورده

من عاشق لئونارد کوهنم
داستان عشق من بیشتر از صداش و آهنگ هاش و لیریک آهنگاشه
بیشتر از بودایی و خل و چل بودنشه
از همه خاطرات نفس گیریه که باهاش دارم
از بزرگ شدن خودمه با بک گراند صداش
از بلوغ از عاشقی از عشق ورزی از سفرهای دور و دراز از انگشت های به هم گره خورده از مرگ از خود من

سال پیش اینجا کنسرت داشت هم تورنتو هم کیچنر شهری که با ما فاصله خیلی کمی داره
من ماه ها خواب رفتن به کنسرتش رو دیده بودم
رویا بافی کرده بودم
چشام رو بسته بودم بهش گفته بودم هیچ می دونی اگه زندگی مفهومی داشته باشه عاشقی و عشق بازی من بوده روی علف های نمناک یک جنگل دور افتاده در یک جای دوردست این کره خاکی با این آهنگ تو؟

پسرک یک اتفاق خوب غیر منتظره بود
و همین غیر منتظره بودنش برای من که قرار نبود بشه که بچه دار بشم و همه زندگیم رو در اون جهت برنامه ریزی کرده بودم و وسط یک مشت تصمیم خیلی گنده بودم سخت بود
و پسرک اومد و پسرک من بچه آسونی نبود
و شرایطم شرایط آسونی نبود
و به دنبال پسرک postpartum anxiety اومد
و نشستن من این بار نه روی صندلی تراپیست که روی صندلی روبرویی یه مدتی خوب حالم رو جا آورد
و من پیرمرد عزیزم رو در گیر و دار کار و درس و بچه و اضطراب و بی خوابی و هورمون های آشفته فراموش کردم
و به بابک گفتم اگه وقت مردن ازم بپرسن چه regret (فارسیش می شه حسرت؟ جور در نمیاد انگار) دارم می گم نرفتن کنسرت کوهن
و بعد دنبال بلیط تور اروپاش گشتم و پیدا نشد یا شد و وسط امتحانام بود و من هر روز وب سایتش رو چک می کردم که ببینم باز هم تور داره یا نه و خبری نبود

امروز فدکس اومد دم در و یه پاکت داد بهم
توش دو تا بلیت کنسرت لئونارد کوهن بود تو نیویورک برای نوزده فوریه
و من اولش فکر کردم بلیت ها تقلبی هستن بعدش فکر کردم اشتباه می خونم روشون رو بعدش جیغ زدم و جیغ زدم و جیغ زدم بعدش رو مبل از حال رفتم و مردم از خوشی

از خوبی های داشتن پارتنری که آدم رو تو سکوت و با حوصله و تحت هر شرایطی و به هر شرطی دوست داشته باشه و متخصص پیدا کردن بلیت های بازار سیاه و سفید باشه زنده شدن رویاهای آدمه تو صدای یه آدم دیگه اس

پ.ن: می دونم که چند وقته یواشکی اینجا رو می خونی می دونم که همیشه سعی داری من رو خوشحال کنی و من بد قلقم ولی این بار برنده شدی یادم نمی آد توی این هزار سال گذشته این قدر از خوشحالی شلنگ تخته انداخته باشم
پ.ن دو: با همه اونایی که رو کارته نوشته بودی موافقم
پ.ن سه: می دونم پولش اندازه یه ماه حقوقته لازم نیست دروغ بگی
پ.ن چاهار: مرسی دیگه که این همه خوشحالم کردی ولی حواست باشه من احساساتم خیلی فورانی هستن امروز عمه خانم پای تلفن فکر کرده خناق گرفتم بس که از زور خوشی صدام در نمی اومد و اونی که در می اومد مثل آدمی بود که لیمو تو گلوش گیر کرده داره خفه می شه دفعه دیگه یک کم بیشتر احتیاط کن


February 01، 2009



بچه داشتن می گن حق زنه
ولی نمی گن مدل حق تعریف شده است
مامان و بابا و بچه
مامان و بچه نمی شه
بچه اسم فامیل می خواد شناسنامه می خواد آبرو می خواد حیثیت می خواد پذیرش اجتماعی می خواد

اگه یه زنی خواست بچه بدون بابا داشته باشه چی؟
هان؟
مگه حقش نیست؟ مگه وظیفه تاریخیش نیست؟ مگه یکی از ابزار تعیین و تعریف هویتش نیست؟ مگه عشق زندگیش نیست؟

حرومزاده بد فحشیه
دلیلش همینه
فقط همین

پ.ن : بسیار مرتبط از پاپیون