جلسه مصاحبه مامان باباها با معلم هاست. آدم خب تو دلش یک خبرایی می شه. آدم نگرانه که چی چی می گن حالا راجع به بچه اش. آدم دلش شور می زنه که گند نزده باشه با این بچه تربیت کردنش. آدم می دونه همه این ها بیخوده و اصلا نباید دلش شور بزنه. آدم همچنان دلش شور می زنه
توی اتاق می شینه روی یک دونه صندلی. روبروی سه تا صندلی که توشون سه تا معلم نشستن
آدم از زور بی خوابی حالت تهوع داره. رنگش پریده. اومده رژ گونه بزنه دیده برس رژ گونه اش نیست. داد زده برس رژ گونه کجاست؟ پسرک با معصوم ترین نگاه دنیا دستش رو گرفته برده نشونش داده که چقدر قشنگ با برسش میز رو گرد گیری کرده. آدم سرش درد می کنه. کله اش رو توی سینک توالت شسته و وقت نشده خشکش کنه. باد خورده بهش. فینش در اومده. کله اش درد گرفته
معلم صندلی وسطی -تیچر وندی- به آدم شکلات آلمانی تعارف می کنه. معلم صندلی اولی-تیچر جن- میگه اوه پسرک دوز بیگ براون آیز. معلم میز سومی-تیچر لورا- می گه ما هر روز این قدر حواسمون به رقابت های تریستان و پسرک سر الینا پرت می شه که کار تعلیم و تربیت بچه ها رو فراموش می کنیم. آدم خنده عصبی بی ربطش می گیره
می گن پسرک خیلی می خوره. اوه مای گاد. بعد می گن اسنک هایی که براش می فرستی مدرسه خیلی عجیبه- جالبه. باورمون نمی شه که براکلی و هویج و کرفس می خوره. بعد می گن یک بار یک چیزی داده بودی براش که ما در ظرفش رو که باز کردیم دماغمون رو گرفتیم و گفتیم وات د هل. پسرک همچین سریع و با اشتها خوردش که ما فرصت نکردیم بررسی کنیم ببینیم چی بود. آدم یک خنده معذب می کنه و توضیح می ده که شلغم پخته بوده. خیلی خاصیت داره. پیشنهاد می ده که اون ها بخورن. سه تایی شون می گن م م م نه فکر نکنیم خیلی ممنون. هاهاها. میخندن
می گن پسرک همه رو محکم بغل می کنه. به همه دست می ده. با همه می رقصه. کلاس یوگاشون رو خیلی دوست داره. عاشق رقص و موزیکه. آدم فکر می کنه ژن رقاصی از کجا اومده؟ پسرک خیلی عجوله. یک چیزی رو که می خواد با همه وجودش می خواد. می پره روش که بگیرتش. می گه ما هر بار براش توضیح می دیم که باید از کلماتش استفاده کنه. بگه لطفا. باید صبر کنه تا نوبتش بشه ولی خیلی سخته براش. پسرک خیلی احساسات فورانی داره. این ژن رو آدم خوب می دونه از کجا اومده
میگن تو این سن خیلی سخته به بچه ها یاد دادن که برای احساسات بقیه ارزش قائل باشن. که بقیه رو دوست داشته باشن و بهشون اهمیت بدن. که مهربون باشن. چون تو این سن همه چیز حول محور من- مال من می چرخه. می گن پسرک ولی شیرین ترین استثنایی ئه که دیدن. پسرک دست بچه های کوچکتر کلاس رو می گیره تا از پله بالا برن یا پایین بیان. دستشون رو میگیره می ذاره رو شونه اش تا بتونن کفششون رو بپوشن و زمین نخورن. اگه ناراحت باشن می ره اسباب بازی یا کتاب مورد علاقه شون رو میاره می ده دستشون. دماغشون رو میگیره با دستمال و بهشون میگه پوش پوش که فین شون رو پوش کنن تو دستمال. اشک شون رو پاک می کنه. بغلشون می کنه و می زنه پشتشون. آدم یک چیزی- یک چیز خیلی خوبی تو همه دلش میاد. یک بغض گنده اندازه یک توپ فوتبال تو گلوش می شینه
تیچر جن می گه هی ایز تو بیگ فور هیز لیتل بادی. اوه دوز بیگ براون آیز
آدم زار زار گریه میکنه. تیچرها آدم رو بغل می کنن. دستمال می دن بهش و می گن گود جاب مامی. برو خونه بخواب. خواب های خوب ببینی