۱۳ دی ۱۳۸۸

2010



زیر برج ایفل غوغایی بود. چراغونی بود. رقص. مستی بود. سیگار بود. سال دو هزار بود. من عکس می گرفتم. می نوشتم. لاک قرمز می زدم. لباس کولی ها رو می پوشیدم. مست می کردم. می چرخیدم. می رقصیدم. شراب خور نبودم. نیستم. نتونستی شراب خورم کنی. تکیلا ویسکی ودکا. شراب برای جان شیفته کم ئه. جان شیفته پرشور بودم به سال دو هزار


پایین تخت سهراب بود. پروست بود. ریگ ودا بود. سیگار بود. زیر سیگاری پر از ته سیگار بود. جورابای من بودن. ماتیک قرمزم بود. همون که می زدم یک روسری نارنجی فسقلی می بستی سرم می گفتی دختر چوپون رومانیایی. پاکت نصفه پفک بود. بطری آب بود. یک تیکه کاغذ بود. روش نوشته بودم ماشقتم. تو پایینش نوشته بودی موآ اوسی. وقت نشد هیچ وقت بهت بگم ماشقتم غلطه و عاشقتم درسته. پیژامه تو وسط اتاق بود. چند تا فیلم بود. شمع نصفه سوخته رو میز پایه شکسته بغل تخت بود. من بودم. شب پر رویا بود


 همه جا برف بود. رفتیم دیدن دوست پیرم. بردنش خانه سالمندان. سیصد تا پیرزن و پیرمرد دور میزهای گرد داشتن شام می خوردن. ساعت تازه پنج بود. ما رو که دیدن هیجان زده شدن. جون تو اتاقش بود. نمی خواست شام بیاد بیرون. رفتیم پیشش تو اتاقش. کادوش رو دادیم. بوسمون کرد. گفتم لاکت چه قشنگه. گفت یه دختره میاد براش می زنه. مجانی. داوطلبانه. یک کم نشستیم. گفت بیشتر بشینین. پسرک حوصله اش سر رفته بود. هی میومد آستین پالتوم رو می کشید می گفت آوت پییز. گفتم باز هم بهت سر می زنم. اومدیم بیرون. برف می اومد. رفتیم دیدن اون یکی دوست پیرم. آلزایمر داره. کادوش رو دادیم. گفت بمونین. شاید سال دیگه تو خونه خودم نباشم. شاید اصلا دیگه نباشم. گفتم خواهی بود. پسرک رفت سراغ گیاهاش. چند تا برگ رو کند ول کرد وسط خونه. گفتم بریم دیگه بچه خراب کاری می کنه. رفتیم. خونه عمه خانوم. تارا بهم سه تا گیلاس شامپاین داد. مست شدم. سه سال بود مست نشده بودم. دفعه اول بود که با شامپاین مست می شدم. رو تخت عمه خانوم بغل دست پسرک خوابم برد. نصفه شب پا شدیم اومدیم خونه


پایین تخت اسب های اسباب بازی پسرک بود. کتاب گفت و گو در کاتدرال بود. لیست خرید بقالی بود. من خسته و خمیازه ای بودم. دمپایی های پشمی ام بود. پرده ها بسته بودن. رنگ شب معلوم نبود. لپ تاپ کارم بود. عکس مامان و برادرام رو میز بغل تخت بود. یک کارت تبریک تولد روی زمین بود. انداختمشون تو کشوی میز. توی کشو کرم مرطوب کننده بود. لاک نارنجی بود. لیست چیزایی بود که یک روزی که وقت بشه می نویسمشون. لپ تاپ خودم بود. ترس از باز کردن لپ تاپ بود. ترس از خبرها بود. دو تا کارت تبریک کریسمس رو میز بودن. آینه کوچک آرایشم بود. توی آینه دیدم که موهام رو سه ماهه رنگ نکردم. دیدم که جلوی کله ام پر موهای سفیده. به زن توی آینه لبختد زدم. بهش گفتم هلو استرنجر. یادت نره فردا اتاقت رو مرتب کنی. خیلی ریخت و پاش ئه

سال دو هزار و ده شده بود


search