۲۸ بهمن ۱۳۸۸

از دوهزار و پنج به هزار و سیصد و هشتاد و هشت



داشتم فایل های کارم رو مرتب می کردم. یک فایلی بود خیلی کوچولو موچولو. همه فایل های کاریم معمولا گنده هستن. با هزار تا لینک و نوت و ریفرال. همین جوری بازش کردم. مال مارچ دو هزار و پنج بود.
پرونده مال یک مردی بود سی و چاهار ساله. همیشه فکر می کرد با ماشین کوبیده به درخت. همیشه زنگ می زد به پلیس می گفت من الان با ماشین کوبیدم به درخت بچه هام هم توی ماشین بودن مردن. خودم نمردم.  بیاین من رو بگیرین. اصلا ماشین نداشت. معلوم نبود مال کجاست. پناهنده بود از سازمان ملل. چند نفری می گفتن صربه یک چند تایی هم می گفتن مال بوسنی ئه. خودش می گفت بی خانمانه. کشور نداره. انگلیسی اش بد نبود. تک و تنها بود ولی همیشه می گفت دو تا بچه داره. تراپیست قبلی اش رفته بود مرخصی زایمان پرونده اش رو دادن به من. همین جوری کلیک کردم روی یکی از گزارش ها.

بهش گفتم چرا به پلیس گفتی با ماشین کوبیدی به درخت؟
- فکر کردم کوبیدم. دلم میخواست بکوبم. بعد فکر کردم کوبیدم.
گفته بودی بچه هات هم توی ماشین بودن؟
- آره. دلم می خواست با هم می مردیم. له می شدیم.
لهجه ات خیلی بامزه است. من هم لهجه دارم. اهل کجایی؟
- تو پناهنده ای؟
نه. مهاجرم. غریبی اش یکی ئه ولی نه؟
- ما فکر می کردیم تقصیر اون هاست. بهشون فحش می دادیم. مادرفاکر ها. بستردها. مملکتمون رو به گه کشیدن. برن به جهنم همه چی درست می شه. دیک ساکرها. ولی مادرفاکر ما بودیم. بسترد ما بودیم. دیک ساکر ما بودیم. ما لوزر واقعی بودیم.

داد می زد لوزر لوزر لوزر. من هیچی نمی گفتم. نشسته بودم آبنباتم رو مک می زدم. خوب یادمه.

فرار کردیم از دستشون. فراری که بودیم هی فحششون می دادیم. می گفتیم گت د فاک آوت. فکر کردیم بر می گردیم تو کشورمون. از دربه دری در می آییم.

پرسیدم برگشتین؟ اصلا انگار صدای من رو نمی شنید. با خودش حرف می زد. رو به هوا. شت به این زندگی. برگشتیم. دیدیم به! تقصیر اون ها نبوده که. تقصیر خودمون بوده. خودمون مادرفاکریم بستردیم لوزریم. اصلا ما و اون ها نبود که. اون ها از ما بودن. ما اون ها بودیم. نمی تونستیم واقعیت رو ببینیم. واسه این که دردمون نیاد از کثافت بودن واقعیت می انداختیم تقصیر اون ها. از اون موقع تا حالا همیشه می کوبم به درخت با ماشین که همه مون با هم بمیریم. بهتره تا کسایی که فکر می کردی فاکین هموطنت هستن بکشنت.

خط آخر یادداشت نوشته بودم من به بیمار توصیه کردم قرص هایش را به موقع بخورد و در صورت احساس هرگونه ساید افکتی با خط کمک بیست و چهار ساعته تماس بگیرد.
گفتم که. سال دو هزار و پنج بود. هزار و سیصد و هشتاد و هشت که نبود.




search