۱ اسفند ۱۳۸۸

شنبه صبح ها




اگر یک روز شنبه صبحی زنی رو دیدین که یک پالتوی قرمز پوشیده با کفش نارنجی‌ و روسری نارنجی و سفید که داره یک کالسکه نارنجی رو هن و هون کنان هول میده  بلند بلند آواز می خونه- همه چی بندری ناظری اندی بنان - بچه داره باهاش می خونه- نمی خونه واقعا- ادای خوندن در میاره  وسطش زنِ وایمیسته بچه رو ماچ آبدار می کنه به بچه می گه آی لاو یو بچه می گه نو بوس. آباژ پلیژ. (آواز پلیز)
که می رن بازار کشاورزا سیب و گوشت و مرغ می خرن بچه از اول تا آخر دهنش داره تو کالسکه اش می جنبه به کشمش و پنیر توپی و براکلی و هویج و میره با پیرمرد صاحب مزرعه سیب دست می ده یک ده دلاری رو با مشقت از جیب کاپشنش در میاره میده بهش می گه هلو عمو فارمر اَپُل پلیز
که نصف شهر رو تو مارکت می بینن و به همه سلام می کنن و دست می دن
که بچه نخ آویزون شلوارش رو نشون می ده می گه اوت و اوز (دوخت و دوز) پلیز و زنِ نخ رو براش می کنه
که میرن با هم یک ظرف گنده باباغانوش می خرن با نون خشک خونگی و قهوه و آب پرتقال تازه می شینن سر میز می خورن بچه لقمه های فردینی می گیره و هر یک لقمه ای که می خوره می گه یااااام و به لایه باباغانوش بالای لبش اشاره می کنه و می گه بیبیل (سیبیل) و هار هار می خنده و سیب گاز زده اش رو با نون پیتزای شلی که دوست مامانش باشه طاق (تاخت؟) می زنه بعد اعلام می کنه که اَِِنینی (بستنی) می خواد و بعدترش هم می خواد بره آنانونه (کتابخونه)
که می شینن تو ماشین و میرن اَنینی می خرن و وایمیستن دم در فروشگاه به اَنینی خوردن و سگ لرز زدن که به هم نگاه می کنن الکی غش غش می خندن بعدتر که بستنی شون تموم شد زنِِِِ به پسرٍ اعلام می کنه که الان می رن خونه می خوابن و چک و چونه هم نداریم
که بچه نق می زنه که نو هاب (خواب) آنانونه و می رن خونه و همدیگر رو بغل می کنن و می خوابن و هر دوشون بوی سوسیس و قهوه خوب و سبزیجات تازه و سیر میدن  

اون دو تا ماییم. گفتم اگه خواستین صاب بلاگ رو بشناسین


search