۵ اسفند ۱۳۸۸

my sunshine

-


ساعت هشت و نیم می ذارمش تو ماشین می ریم مدرسه. کفشش رو دم در در میاره. با تیچر وندی دست می ده. من رو بغل می کنه و میره. می گه ماماس اَرِ آر (سر کار).

ساعت ده و ربع می رم دنبالش. بهش می گم یادته دیشب بهت گفتم امروز می ریم دکتر؟ الان داریم می ریم دکتر. می گه آهای اُهُل؟ می گم بله آقای دکتر. می گه پَپَم؟ می گم بله آقای دکتر شکم تو رو نگاه می کنه. می گه آهای اُهُل نو دودول. دودول ماماس باباس. می گم بله هیچ کس به جز مامان بابا اجازه ندارن به دودول شما دست بزنن. آقای دکتر هم فقط وقتی مامان بابا باشن می تونه به دودول شما دست بزنه. خب؟ می گه هُب.

ساعت ده و نیم انگشت اشاره اش رو می گیره رو آقای دکتر. می گه نو دودول پلیز. من می گم مامان اینجاست. آقای دکتر می تونه شما رو معاینه کنه. انگشتش رو میاره پایین می گه دودول اوتی (اوکی).

دکتر خانوادگی مون گفته که بچه خیلی مو داره و بهتره یک متخصص ببینتش تا مطمئن شیم که مشکلی نیست. من براش توضیح دادم که ما میدل ایستی ها کلن پشمالو هستیم. گفت حالا محض اطمینان. حالا دکتر متخصص باید همه جای بچه رو نگاه می کرد تا ببینه مشکل از ژن های پشمالوست یا چیز دیگه ای. بعد از کمی معاینه به این نتیجه رسید که مشکل از ناحیه ژن ئه و ربطی به هورمون نداره.

ساعت یازده آقای دکتر از من پرسید که آیا می تونه یک آبنبات چوبی به پسرک بده؟ البته که می تونه. یک سبد بیلیسی گرفت جلوی بچه گفت آبنبات می خوای؟ گفت یس پلیز. گفت چه رنگی؟ گفت آبی. من گفتم بلو. بلو برداشت. گفتم چی می گیم به آقای دکتر؟ گفت میرش (مرسی). دست داد با آقای دکتر. گفت بای بای آهای اُهُل.

ساعت پنج می رم دنبالش. دستش توی سطل آشغاله. میام جیغ بکشم که می بینم داره لیوان ها کاغذی رو از تو کیسه سفید در میاره می اندازه تو کیسه آبی. به من می گه آبابا (اشتباه) ایبان آبی (لیوان آبی). کیسه سفید برای غیر قابل یازیافت هاست و آبی برای قابل بازیافت ها و لیوان کاغذی باید بره تو کیسه آبی.

ساعت پنج و نیم داریم با هم شام می خوریم. من غذام زودتر تموم می شه. برام از تو بشقابش یک قاشق غذا می ریزه می گه ماماس مور. (more)

ساعت شش و نیم با هم می ریم فان میزینگ. با دوستاش قرار داره امشب. بازی می کنن. بازی می کنیم.

ساعت هشت روی تخته نقاشی اش برنامه شب اش رو می کشه. اَدیا اِباس هاب (بردیا لباس خواب) اَدیا اِساک (مسواک) اَدیا بوت (بوک) اَدیا هاب. لباس خواب می پوشیم. مسواک می زنیم. کتاب می خونیم. بغل دسته جمعی می کنیم. ماچ خانوادگی می کنیم. آواز قبل از خوابش رو براش می خونیم.  یو آر مای سان شاین مای انلی سان شاین

ساعت نه خوابه.

ساعت یازده شام درست کردیم. میز صبحانه رو چیدیم برای فردا. لباس های فرداش رو گذاشتیم. کیف غذای سه تایی مون رو بستیم. لباس ها رو از تو خشک کن در آوردیم. رفتیم توی خواب بوسش کردیم و فکر کردیم چقدر خسته و خوشبختیم.



search