۹ فروردین ۱۳۸۹

سه شنبه گی




اگه فکر می کنید از نوشتن این پست هدف خاصی دارم و یا این که این پست هیچ معنی و مفهومی داره اشتباه می کنید. این نوشته های لایت اتفاقات یک روز از زندگی منه. فرض کنید امروز.

ساعت یک ربع به هفت صبح بچه راتاتوی به بغل اعلام می کنه که اوپسی جیش کرده به خودش. باز. بابا جیش. اوپس.

ساعت هفت و ربع صبح سه تا تخم مرغ دارن توی ماهیتابه جز جز می کنن.

ساعت هشت و نیم صبح یازده تا پیغام دارم روی تلفن سرکار.

ساعت یازده یازده تا پیغام رو جواب دادم و کیس نوت کردم.

ساعت دوازده می رم پیش دکتر جونز. دکتر جونز دندانپزشک ذن بودیست منه. سلام بودایی رد و بدل می کنیم. بعد زارتی یک آمپول می کنه توی لثه سمت چپ بالا. بعد یکی دیگه. بعد یکی پایین. من نفسم می گیره. تپش قلبم می ره بالا. بالا. بالا. مثل اون باری که شوک پنی سیلین گرفتم مردم. صاف می شینم. نمی تونم نفس بکشم. قفسه سینه ام رو می بینم که داره می لرزه از شدت تپش قلبم. آقای دکتر و دستیارهاش یک کم می دون این ور اون ور. کمی بعدتر نفسم جا اومده. آقای دکتر جونز می گه یک چیزی رفته تو خونم که چیزم کرده. می گه ترسیدی؟ می گم شت یس. می گه از چی؟ می گم از بی ننه شدن بچه ام.

ساعت یک و نیم با دهن کج می رم بانک. دو هفته پیش رفته بودم همین بانک به خانومه گفته بودم اومدم یک تغییراتی در حساب پس اندازم بدم. خانومه چک کرده بود که تو اینجا حساب پس انداز نداری. من اصرار که چرا دارم. خانومه تماس با رییس و ترس از کلاه برداری و پنیک عمومی در بانک که بعد من یادم بیاد که اون بانکی که من توش حساب پس اندازه دارم سبزه و اینجا آبیه. معذرت که شرمنده اون یک بانک دیگه بود. الان به خانومه کاری ندارم. می رم یک بیست دلاری می گیرم از ماشین دم در.

ساعت دو زنگ می زنم به اعضای یونیون (اتحادیه؟) بعد زنگ می زنم به سوپروایزها. بعد با دهن کج یک دعوای عمومی راه می اندازم که فلان ماده قرارداد بیسار داره زور می گه به کارمندها و فلان و بیسار. جر و بحث دو ساعت طول می کشه و با پیروزی تیم ما به پایان می رسه. نگفته بودم که من جزو رییس روسای هیئت انتی اپرشن انتی ریسیزم ایجنسی مون هستم؟ شاید نگفتم چون ترسیدم بگین واه واه چه چسی بیا شاید هم تربیت متواضع خاکسار ایرانی ام بهم این اجازه رو نداد شاید هم چون معادل فارسی برای این همه لغت انگلیسی نداشتم.

ساعت ده و نیم نوشته مریم مومنی رو خوندم و به سوسن خانوم گوش کردم. حالا نصفه شبی این سوال برام پیش اومده که اون پسره که افسار شتر دستشه آیا همون ساسی مانکنه؟



search