۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹



غذایش را داده بودند؟ آیا از قبل بهش گفته بودند؟ تشنه بوده؟ ترسیده بوده؟ جان دادنش چقدر طول کشیده؟ آرزوهایش. آرزوهایش را بگو. حسرت بغل کردنش را به گور می برم. یعنی دیگر صدایش را نمی شنوم؟ یعنی مرد؟ واقعا مرده؟ از تاریکی نترسد؟ طناب گردنش را زخم کرد آیا؟ لحظه ای که جان می داده... آی لحظه ای که جان می داده. حرف هایش را گذاشتند بزند؟ چیزی نمی خواسته به من بگوید؟ دست و پا زده؟ چقدر دست و پا دست زده؟ آخ دست و پای نازنینش. آخ دست و پایی که می بوسیدمشان. موهایش وای موهایش. یک طره از موهایش را برایم نگاه داشته اند بی شرف ها؟ دست هایش را نگرفتم و مرد. یعنی مرد؟ آخ مرد. آخ کشتندش. چشم بند زده بودند به چشم هایش؟ ای وای چشم هایش. چشم هایش رو بوس می کردم وقتی خواب بود. پشتش را می مالیدم. لالایی اش می خواندم. کی فهمیده بود؟ از کی بهش گفته بودند؟ شب قبل خوابیده بود؟ ترسیده بود من نبودم. آخ من نبودم. زده بودندش؟ تن نازنینش را. تن نازنینش را ناز می کردم تا بخوابد. دست و پایش بالای دار لرزیده بود؟ نبودم دستش را بگیرم بگویم نترس مادر. نترس عزیزم. آخ پسرکم آخ دخترکم
آخ
آخ
آخ
آخ


search