۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹

نورا- یک



بیا تو در بازه. سلام. من در رو قفل نمی کنم. آره خوشرنگه نه؟ دادم شوهر آرایشگرم و برادرش همه خونه رو رنگ کردن. می خوای اتاق خوابم رو ببینی؟ صورتیه. رو تختی ها رو دوست داری؟ سبز و آبی. من رنگ وارنگ دوست دارم. این یکی اتاق هم مال مهمونه. حالا من که کسی رو ندارم ولی اگه یک روز دخترم خواست بیاد. آره یک دختر دارم. سی و سه ساله. ئه تو هم سی و سه سالته؟ باهام قهره. حرف نمی زنه باهام. نمی دونم چرا. باباش می زدش. من رو هم می زد. می گه چرا ولش نکردی. ولش می کردم چه غلطی می کردم؟ پول نداشتم. خونه های این و اون رو تمیز می کردم. خونه نداشتم. پنجاه سال طول کشید تا جرات کردم ولش کنم. آره. بیست سالم بود زنش شدم. حالا پیر شدم دولت بهم این آپارتمان رو داده. جوون بودم که شت هم بهم نمی دادن. دختره هی می گه ولش می کردی. بعدش چی؟ تو می مردی از گرسنگی؟ چایی می خوری؟ این صندلی چرخ دار هم که از این در تو نمی ره. اولویت هام؟ خب اول از همه می خوام می خوام ببینم می شه یک نامه بدی دولت بهم بیشتر پول بده؟ بعدش ببین می تونی با لیزا حرف بزنی تا باهام آشتی کنه؟ ببین چی می خواد. خودم؟ م م م م می دونی کجاها می شه رفت اگه بخوام یک مرد پیدا کنم؟ جاهایی که آدم هایی مثل من می رن. اون هایی که نمی تونن راه برن. یا چه می دونم یک شت فیزیکی دیگه دارن. بعد هم می خوام برم دندونام رو درست کنم. آدم بخواد دوست پسر پیدا کنه باید لبخندش قشنگ باشه. نه؟ گفتم بگم بهم میخندی. حالا خدا می دونه که ته دلت چه فکری می کنی. لابد تو درس هاتون بهت یاد دادن که قضاوت نکنی. خدا می دونه ته دلت چی می گذره. میارمش تو خونه ام. می گی مردها از اتاق صورتی خوششون می آد؟


search