۱۶ مهر ۱۳۸۹

یه دل دارم که داشتنش گرونه



از پشت میزم که بلند می شوم هوا تاریک شده. هیچ کس دیگری توی ایجنسی نیست. از طبقه ی سوم صدا می آید. سونیا معتقد است طبقه ی سوم روح دارد. سونیا مسئول قسمت حسابداری است. من نه ماهی که در بخش تحقیقات بودم طبقه ی سوم کار می کردم. روحی ندیدم. شاید هم روح طبقه ی سوم از من خوشش نمی آمد. دروغ چرا. یک کم می ترسم. بند و بساطم را جمع می کنم می آیم بیرون. دو تا ماگ دارم و یک ظرف غذا. همه را می ریزم توی ساک پارچه ای که بابی امروز با پیک داخل سازمانی برایم فرستاده. بابی دوست و همکار من است و نماینده ی حزب سوسیال شهر. روی ساک پارچه ای نوشته سوسیالیست ها سکسی تر هستند. من موافقم. البته انسان هایی هم هستند که فکر می کنند سوسیالیست ها خرند. من با آن ها مخالفم

توی ماشین هی فکر می کنم اخبار گوش کنم یا آی پاد. خسته ام خیلی. پس آی پاد. فکر می کنم ده سال است در این شهرم نمی دانستم ده دقیقه ای مان جزیره ی لختی ها داریم. سربازرس دن زنگ زده که جنیفر دارد متیو را می برد به جزیره ی لختی ها و آرتور دارد سکته می کند و یک نفر باید به داد بچه برسد. خب آدم می ماند با این همه اطلاعات کامل چه بکند. می گویم آقای سربازرس شماره تلفنی از آرتور یا جنیفر دارید؟ می گوید آرتور الان می آید به دفتر شما. می آید. پنجاه و پنج ساله. موهای رنگ کرده. خوش صحبت. خیلی پولدار. مزرعه پرورش و نگهداری اسب دارد. یک ویلا دارد برای زمستان ها که می رود فلوریدا. با جنیفر ده سال پیش در جزیره ی لختی های فلوریدا آشنا شده. بعد ازدواج کرده اند. بعد بچه دار شده اند. بعد بچه که سه ماهه بوده جدا شده اند. حالا قاضی حکم داده که بچه که از یک سالگی تا همین الان که پنج ساله است پیش پدرش زندگی می کرده برود پیش مادرش زندگی کند. آرتور که پدر بچه باشد می گوید مادر بچه مشکل های متعدد روحی روانی جنسی دارد و قاضی غلط کرده و فلان و بیسار. بعد یک پرونده ی گنده می کشد بیرون و می گوید مدارکی دارد که نشان می دهد مادر نامناسب است. من نرم نرمک چایی ام را میخورم و می گویم اهم اهم. بعد آرتور یک مشت عکس پورن غلیظ حرفه ای می کوبد روی میز. یا شدت سعی می کنم خونسرد برخورد کنم. نگاه نمی کنم. از این عکس هاست که پنجاه نفر روی هم افتاده اند و همه جای شان در همه جای نفر بغلی و بالایی و پایینی است. انگشتش را می گذارد روی یک کون سفید قلمبه می گوید این جنیفر است. من ماگ چایی ام را بغل می کنم. آدم همین وقت هاست که ایرانی بودنش توی چشمش فرو می رود. بی خود و بی جهت دارم خجالت می کشم. بی خود و بی جهت از اینکه یک مشت آدم لخت ریخته اند روی همدیگر معذب می شوم. آرتور می گوید جنیفر در جزیره لختی های همین شهر زندگی می کند و در کار تولید پورن است و اعتقاد دارد که باید فعالیت های جنسی را از بچگی به بچه ها یاد داد

آی پاد من قاتی پاتی است. باید مرتبش کنم. بدبختی من با موزیک این است که موزیک باید خاطره ای داشته باشد تا بتوانم برای بیشتر از یک دقیقه تحملش کنم. بوی جوی مولیان مال سالن خانه ی مادربزرگ است. بابا و دایی ها و دوست هایی که عمو صدای شان می کردیم ورق بازی می کنند و بحث می کنند و می خندند. ما بچه ها بازی می کنیم و می خندیم. بوی جوی مولیان من را دلتنگ بابا می کند. یادم می آید بچه که بودم از آروزهایم این بود که بزرگ بشوم و بفهمم معنی شعرش چیست. بعد ناگهان فکر می کنم اگر این قدر دلم می خواست بدانم معنی این شعر چیست چرا هیچ وقت از مامان بابا نپرسیدم؟ رابطه ی درستی نبوده. اگر بود ازشان می پرسیدم. بابا چهارده سال است مرده. می زنم آهنگ بعدی

سر بعضی چهار راه های اینجا استاپ آل وی دارد. یعنی هر کسی می رسد به چهار راه می ایستد برای سه ثانیه و بعد آن که اول رسیده می رود. و بعد دومی و همین طور الی آخر. باید سه ثانیه را صبر کرد. اگر نه پلیس بگیرد جریمه می کند. یک بار پلیس من را گرفت. چهار پنج سال پیش. بعد بَج ام را دید. گفت سرِ کار هستی؟ گفتم نه. دارم می روم خانه. خندید. گفت باید سه ثانیه می ایستادی. اگر می گفتی سر کار هستی اشکال نداشت. الان هم اشکال ندارد برو. به خاطر بَج ات. از قدرتی که بج دارد می ترسم. خوشم نمی آید
آهنگ بعدی کوهن است. می گوید در وین ده تا زن خوشگل هستند. اگر برادرم بود با هم سیگاری می کشیدیم می گفتیم مرتیکه عجب صدایی دارد. برادرم نیست. عید می شود دو سال که مرده. می زنم آهنگ بعدی. شهرام ناظری می گوید در هوایت بی قرارم بی قرارم بی قرارم بی قرارم. من در هوای تو همیشه بی قرارم بچه. ده سال است که مرده ای. اگر بودی می گفتی وات ایز هی سینگینگ؟ من هم می گفتم هارد تو ترنزلیت. همه ی آهنگ ها دردم میارند تا می رسم به آسم و پاسم ولی عاشقونه. خیلی خوشم می آید ازش. خوب است آدم عاشقانه آس و پاس باشد
آرتور گفت خودش هم با جنیفر فیلم بازی می کرده ولی بچه دار که شده اند به جنیفر گفته بس است. باید لایف استایل مان را عوض کنیم. گفتم اگر قاضی حکم داده من کاری نمی توانم بکنم. گفت بچه داری؟ گفتم دارم. گفت بچه ات را شیر دادی؟ گفتم چون جواب این سوال کمکی به کار فایلِ تو نمی کند ترجیح می دهم جواب ندهم. گفت یک بار متیو که یک ماهش بود جنیفر بردش به جزیره. من که رفتم دنبالش دیدم نشسته روی صندلی توی کابین با پاهای باز بچه شیر می دهد و دوست پسرش همزمان مشغول سکس بود با جنیفر. بعد توضیح می دهد که ما سویینگ می کردیم. پارتنر عوض می کردیم. دوست من دوست پسر جنیفر بود و زن او دوست دختر من. یک هو دلم خیلی گرفت. خیلی خیلی

هفته ی دیگر می رویم مسافرت. یک هفته. آی پادم را یادم باشد قبلش مرتب کنم. افتاده توی دهنم. بچه را بغل می کنم و با هم می رقصیم که آسیم و پاسیم ولی عاشقونه دو دل داریم که داشتنش گرونه
 

search