۲۰ دی ۱۳۸۹

فارست گامپ



من می دوم. از دم در سازمان تا دم در ماشین
می دوم توی خانه. شلوار و پیرهن اضافه برای بچه بر می دارم. آب برمی دارم. شربتش را بر می دارم. آب میوه اش را بر می دارم. یک تکه نان بر می دارم. دستمال خیس بر می دارم. سطل ماست بر می دارم که اگر بالا آورد. پتو بر می دارم که اگر لرز کرد. کفشش را بر می دارم. همه را می گذارم توی ماشین
می دوم. خودش را بر می دارم. غر می زند
از پارکینگ تا مطب را می دوم. باد می آید. گوش هایم یخ زده. بچه زیر پالتوی من است. هر قدمی که می دوم کله اش از توی یقه ام می پرد بالا
می دوم توی دستشویی. بچه را از توی پالتویم در می آورم. یک قوطی نارنجی گل گلی با برچسب دورا و دیگو دستم است. بچه باید جیش بکند تویش
راهروی طولانی بین مطب تا آزمایشگاه را می دوم. کله بچه بالا و پایین می رود زیر چانه ام. یک پیرزنی دست در دست نوه اش خیلی خیلی آرام توی راهرو راه می رود. من سرعتم را کم می کنم. راهرو باریک است. نوه می گوید بیا این طرف مامان بزرگ. من ببخشید گویان به دویدن ادامه می دهم
فرم ازمایشگاه را پر می کنم. بچه داغ است. می گوید  "پوشتم می شوزه مامان". قلبم هزار تکه می شود. یادم می افتد قوطی جیش را توی دستشویی مطب جا گذاشته ام. هنوز تا نوبتمان مانده. می دوم. کله ی بچه می پرد بالا می رود پایین. پیرزن و نوه اش هنوز توی راهرو هستند. من سرعتم را کم می کنم. به هم لبخند می زنیم
می دوم. قوطی جیش را می دهم دست پرستار. برمی گردم توی راهروی باریک. می دوم. می رسم به پیرزن و نوه اش. برای بار سوم می گویم ببخشید. توضیح اضافه می دهم که بچه مریض است و آزمایش اش جا مانده بود. پیرزن به پسرک لبخند می زند. می گوید تیک ایت ایزی دخترم. مواظب خودت هم باش. تشکر می کنم و باز می دوم. یک راست توی آزمایشگاه. سوزن را می کنند توی دست بچه. به من نگاه می کند. با چشم های بزرگ اش. بغض می کند. می گوید آچیز و بغضش می ترکد. قلبم هزار تکه می شود
 آزمایش ها تمام شده. همه قبل از پایان ساعت کاری. دیگر می توانم راه بروم. توی پارکینگ پیرزن و نوه اش آرام و دست در دست هم به طرف ماشین شان می روند. پسرک به پیرزن می گوید بای. پیرزن به پسرک و من می گوید بای. بخندید. همه چیز درست می شود. می خندم بلند بلند. پسرک بی حال لبخند می زند
شب مامان و عمه خانم و مرد و چند تا دوست و فامیل دیگر دعوایم می کنند. نصیحتم می کنند. نصیحت پزشکی می کنند. می گویند بچه حالش بد است چون تو شلوغش می کنی. بچه دارویش را نمی خورد چون تو پَنیک می کنی. بچه مریض شده چون کلاهی که سرش گذاشتی گرم نبوده. بچه مریض شده چون می بری اش در هوای سرد. بچه مریض شده چون همه اش ارگانیک به خوردش می دهی. بچه مریض شده چون همه اش ارگانیک به خوردش نمی دهی. اصلا چرا عکس ریه گرفتم از بچه؟ که پس فردا باعث سرطانش بشوم؟ آیا نمی دانم این اشعه ها چقدر بد هستند؟ چرا خون گرفتم از بچه؟ دردش دادم که چه؟ طوری نیست که. ویروس است و خودش خوب می شود. بچه را ول کنم تا بزرگ شود. چرا بچه را ول نمی کنم تا بزرگ شود؟ بچه را دیوانه کرده ام بسکه چسبیده ام بهش. بچه را فلان ... بچه را بیسار...
روی مبل نشسته ام. یک هفته است که شب نخوابیده ام. یک هفته است که هر روز قلبم هزار تکه می شود از مریضی پسرک. دست و پایم می لرزند. فردا تولد پسرکم است. ساعت دوازده و پنج دقیقه ی ظهر می شود سه سالش. می خواهم بدوم. بدوم توی همان راهروی باریک پیش همان پیرزن و نوه اش که خیلی خیلی آرام راه می رفتند. فقط بدوم. بدون مقصد. برای فرار



search