۱۱ فروردین ۱۳۹۰

روز آشنایی من با گودر: چاهار دسامبر ۲۰۰۸

جوراب راه راه قهوه ای کم رنگ قهوه ای پر رنگ کرم سبز کم رنگ سبز پر رنگ زرشکی ام که پنج سال بود داشتمش و خیلی دوستش داشتم در منطقه نوک بالای انگشت بزرگ پای راستم سوراخ شد
دیشب یک بسته از طرف پست اومد توش یک کتاب بود که بهش عروسکهای تو انگشتی چسبیده بود برای پسرک با یک کارت خوشگل که روش نوشته بود برای مرد کوچک جدی از طرف یک دوستی که در انجام شیرین ترین سورپرایزها تخصص داره


پسرک عروسک ها را گاز گرفت. لابد یعنی که دوستتون دارم


میتینگ فردا سر ناهار خونه سوپروایزرم برگذار می شه و ناهار پات لاکه و من آبگوشت درست کردم و می خوام پیاز رو بدم سوپروایزرم با مشت له کنه 


دستم رو چسبوندم به ظرف داغ توی فر سه تا از انگشتام گفتن جیز و جزغاله شدن و روشون کرم سوختگی زدم و نمی دونم چرا اونا که دارن می سوزن نوک پام تیر می کشه




از امروز صاحاب یک گوگل ریدر شدم که هنوز سر در نمی یارم چه طوری کار می کنه-از توی گوگل ریدر رفتم و بلاگ عروس هایی رو خوندم که حرفایی می زنن که من سال ها نشنیده بودم و بعد از چند ساعت که خیلی فکر کردم چرا این جوریه به این نتیجه رسیدم که روابط جنسی و کیفیت و کمیت شون بعضی وقتا باعث می شه اسم کشش جنسی بشه عشق- این نتیجه گیری در حد یک فرضیه است و من هیچ خبری از اون ور ندارم و فقط از چیزایی که می خونم به این نتیجه رسیدم- آیا خدا منو می بخشه که از زور خنده دل درد گرفتم بعضی از این بلاگ ها رو که می خوندم یا تو زندگی بعدیم می شم یک نو عروسی که به شوهرش میگه شوشولی من پناه من بوبولی من به درگاه خدا شکر می کنم که تو روزی یک شیکم سیر منو می زنی؟ خدایا اگه خواستی این کارو بکنی در نظر بگیر که اون خنده ها رو اون زن بدجنسی کرد که بعضی وقتا می ره زیر پوستم و هیچ هم آدم ها رو بلد نیست تو کانتکستشون ببینه و اصلا هم از مباحث علوم اجتماعی و برابری و جاجمنتال نبودن و سوشال وورک و کامیونیتی وورک هیچی حالیش نیست نه من


امروز روز صد و سی و هفتمه که موهام رو شونه نکردم


امروز از بیمه زنگ زد آقاهه گفت هلو گفتم هلو گفت من از فلان جا زنگ می زنم گفتم بله گفت گوشی رو بده دست مامان یا بابا گفتم البته این اشتباه معمولا پیش میاد ولی خودمم بفرمایید. گفت چه کوچولوی سوییت شیطونی حالا می تونم با مامان یا بابا حرف بزنم؟ گفتم بله گوشی رو دادم به پسرک که داشت جیغ و ویغ می کرد و هی می گفت دد دددد و بعد هم گوشی رو محکم کوبوند رو کف آشپزخونه. خدایا اگه مرد پای تلفن مغزش منفجر شد منو ببخش ولی قبول کن که تقصیر خودش بود که حرف منو قبل نکرد و از اون بدتر یه بیمه ای که زنگ می زنه به هزار تا خونه در روز نباید بلد باشه که نگه گوشی رو بده به مامان یا بابا؟ شاید یه خونه ای مامان نداشته باشه یا بابا نداشته باشه یا دو تا مامان داشته یا دو تا بابا داشته باشه شاید هم فردا زنگ زدم به شرکتشون که بهشون بگم خانواده تعریف های مختلفی داره و این جا کاناداست


یک سری چیزا هست که تو جمع ایرانی ها حرف زدن راجع بهشون بده یا سخته یا ممنوعه مثلا کورتاژ، سکس، اعضای بدن مثلا پستان، مادری که از زور خستگی حوصله بچه اش رو نداشته باشه، زنی که شوهر داره ولی با شوهرش رابطه زن و شوهری بنا به تعریف عموم نداره، باور به زندگی های قبلی و بعدی، مشکلات روانی (من از این لغت روانی خوشم نمیاد ولی منتال هلث می شه چی؟ بعد هم چه جوری می شه انگلیسی تایپ کرد این وسط بدون اینکه همه چی به هم بریزه؟) من یه روزی که وقت کنم راجع به همه این ها می نویسم و کلی چیزای دیگه


آخ جوراب راه راه سوراخ عزیزم من هم چنان می پوشمت و با هم این ور اون ور می ریم و حتی نوکت رو هم می دوزم هیچ غصه نخور

search