۲۸ شهریور ۱۳۹۱

باشد که آن پرده هر چه زودتر برافتد



 
دلم می خواست برای روز دختر چیزی می نوشتم. فکر کردم به تبریک گفتن به آقای دکتر، همسایه ی سابق مان که از راه دوختن پرده ی بکارت دخترانی که می خواستند شوهر کنند میلیاردر شد بسنده کنم. قبل از آمدنم به کانادا خانم آقای دکتر با لهجه ی شیرینش در گوشم گفت اگه این یک تیکه پرده نبود دکتر باید از صبح تا شب مطب بود ویزیت می گرفت. حالا فقط دوخت و دوز می کنه ده برابر در میاره
 
فردا از خانه کار می کنم. بروم به سلامتی روزی که روز دختر و پرده ی بکارت هر دو موضوع قهقهه ی خنده ی همه ی زن ها باشند نه مایه ی ترس و نگرانی و معیار هویت شان یک شات ودکا بزنم


search