۷ فروردین ۱۳۹۲

نامه های تهران- عمو پورنگ و بقیه ی عموها و خاله ها





آدم وقتی سال ها دلتنگی رو جمع کرده باشه دلش برای یک چیزهایی تنگ می شه که ازشون فرار کرده بوده. دلتنگی رو به جون خریده که نبینه که دور و برشون نباشه بعد همچین دلتنگشون می شه و هوس شون رو می کنه که مسلمان نشنود کافر نبیند. وضعیت غریبیه. خدا نصیب نکنه. مهاجرهاش سینه بزنن زیر این پست. حالا از آه و ناله که بگذریم می رسیم به دلتنگی من برای تلویزیون ایران و برنامه های اکثرا یکی از یکی مزخرف ترش. با یک حالت روحانی عرفانی رو مبل لم می دادم و تا جایی که می شد برنامه ی تلویزیون می دیدم از جمله برنامه ی کودک آخر برنامه ی عمو پورنگ و چند تا دیگه از این عموها و خاله ها تو لیست همکاران و دست اندرکاران همه شون یک مشاور روانشناسی داشتند. سوالم اینه که کیا هستند این مشاورها؟ چی خوندن؟ چی فکر می کنن؟ این برنامه ها رو کی می سازه؟ دیالوگ ها؟شوخی ها؟ یکی من رو باهاشون آشنا کنه بشینیم دو کلوم حرف بزنیم با هم


پ.ن: بقیه ی نامه های تهران رو از اینجا می نویسم


search