۲۵ مهر ۱۳۹۲

ما فیل کنندگان



یک- بچه گفت مامی من چیزها رو فیل می کنم. تو هم چیزها را فیل می کنی؟ چیزی نگفتم. نگاهش کردم. ترکیب سکوت و نگاه یعنی حواسم بهت هست باز هم بگو. گفت مثلا وقتی لوگِن پاش رو گذاشت روی پینه دوز و پینه دور له شد پینه دوز هم دردش اومد هم ترسید. بعد مرد. من این رو فور شور نمی دونم ولی فیل کردم. گفتم بله مامی. آدم گاهی چیزها را حس می کند. بعضی آدم ها این طوری هستند. بعد هر دو سکوت کردیم. من دلم می خواست گریه کنم. دلم می خواست گریه کنم که بچه فیل می کند. دلم می خواست بشاشم به همه ی ژن هایی که فیل را منتقل می کنند. و بعدش هم بشاشم به خودم که فیل کردن را در بچه تشویق کردم و می کنم. ما فیل کنندگان بیشتر وقت ها تا مغز استخوان مان درد می کند. برای چه؟ برای همه چیز. برای بچه های خوشگل و بانمک. برای بچه های بی پول بی خانمان. برای کلیسای سیصد ساله ای که خراب می شود جایش را یک ساختمان بلند بگیرد. برای دوستمان که شوهرش بهش خیانت کرده و قلبش متلاشی است. برای پیرمرد بادکنک فروش لالی که ده سال پیش یک بار ازش بادکنک خریدیم. برای مرغ هایی که در شرایط وحشتناک به کمک هورمون های جورواجور تند تند بزرگ می شوند تا کشته شوند تا ما بخوریم شان. برای پدر مادرهای بچه مرده. برای بچه های پدر مادر مرده. برای در گنجه که باز است و برای دم خر که دراز است. 

دو- بابا یک ضرب المثلی داشت گاهی استفاده می کرد. فلانی خیلی خوش چسه جلوی باد هم می شینه. حالا حکایت من است با شغل انتخاب کردنم. 

سه- داشتم می رفتم بخوابم. ساعت ده. دیدم جیو مک کلاسکی* عکس جدید گذاشته. فیس بوک- همان ام الفساد را عرض می کنم- رفتم نگاه کردم. ترکیب عشقم به صفحه ی جیو و تمایلم به خودآزاری کشاندم به آلبوم "دکمه ی دوست داشتن از کار انداخته شده". مادر عراقی بچه ی شش ساله اش را برده بوده ثبت نام سال اول مدرسه. در راه برگشت به ماشین شان حمله می شود. مادر بچه ی در حال مرگش را بغل کرده بود. بچه به مادر نگاه می کرد. چشم هایش داشت می گفت تو که همیشه مواظب من بودی الان هم مواظبم باش. یک چیزی از قلبم آمد بالا و رسید به گلویم. رفتم توی دستشویی و بالا آوردم. بعد رفتم توی اتاق بچه و بغلش کردم. بویش کردم. اتاقش را بو کردم. صورتش را بوسیدم. گردنش را. دست هایش را. کف پاهایش را. توی دلم به خودم و ژن ها و بابا که به من فیل کردن را یاد داد بد و بیراه گفتم. 

چهار- کاش یک شغلی هم در دنیا وجود داشت به اسم فیل کردن- حس کردن. بعد ما فیل کنندگان راه می رفتیم زخم های مردم را بوس می کردیم. می نشستیم بغل آدم های تنهای غصه دار با هم حرف می زدیم. با بچه ها بازی می کردیم. پیرزن های ریشوی غرغرو را بند می انداختیم. زمستان ها آش می پختیم می بردیم برای بی خانمان ها. معتادهای طرد شده را بغل می کردیم. به خدا دنیا جای بهتری می شد. حقوق زیادی هم نمی خواستیم. همین که قسط خانه و بدهی وام دانشجویی مان در بیاید بس است. اگر همچین موقعیت شغلی سراغ داشتید خبرم کنید. هم خودم هستم هم دور و برم فیل کننده زیاد دارم. 


Gio McCluskey 

search