۷ مرداد ۱۳۸۸ ه‍.ش.

این پست کسانی را که با سرچ لغات پستان-عمه-مامان به این بلاگ می رسند خوشحال خواهد کرد




یک جایی بین گردن و ناف من/ما دو تا برجستگی وجود داره از جنس چربی و عضله و یک مشت غده. روی این برجستگی ها اسم های مختلفی گذاشتند سینه پستان ممه. یک بار که کم سن بودم و کلاس زبان می رفتم سوار یک تاکسی شدم که یک نوار گذاشته بود که توی اون نوار یک خانومی می خواند دو تا لیمو دارم می خری؟ پس لیمو هم می تواند اسم دیگری باشد برای این دو برجستگی. واکنش آدم های مختلف در شرایط مختلف در مواجهه با این دو برجستگی از جنس چربی و عضله و غده متفاوت است. بعضی ها چشمشان که به قلمبه ها می افتد می گویند جووووون بعضی ها سعی می کنند هر جور شده یک نقطه از بدنشان را به آن ها بمالند. بعضی ها زیر زیرکی به آن ها نگاه می کنند بعضی ها فتیش پستان دارند و عکس انواع و اقسام آن را دارند. بعضی خانم ها پول های زیادی می دهند که به این برجستگی های دنبه مانند شکل دلخواه شان را بدهند. شکل هایی که تعریف فعلی سکسی و خوشگل هستند. خانم دکتر ف چندین سال پیش که هنوز علم در این زمینه پیشرفت زیادی نکرده بود چیزهایی گذاشته بود زیر پوست ممه اش که بزرگ و خوش فرم بشوند. خانم دکتر ف تصادف کرد و فرمان محکم خورد به سینه اش و آن چیزها ترکید و تا به بیمارستان برسد سم وارد شده به خونش او را کشت. عمه خانوم همیشه می گویند ف بیچاره جوانمرگ قرتی بازیش شد. این دو عضو برجسته خیلی ها را به نان و نوایی رسانده. دکترها تبلیغات چی ها عکاس ها طراحان لباس زیر. بعضی ها بسیار زیاد پول می دهند برای لباس هایی که این برجستگی ها را بالاتر نگه می دارند یا سفت تر نگه می دارند یا بزرگتر می کنند یا کوچک تر می کنند. بعضی ها معتقدند پوشاندن لباس مخصوص به این دو برجستگی قبل از سکس برای به فعل در آوردن این امر بسیار لازم است. پستان البته کارکردهای دیگری هم دارد. ناز و نوازش درست آن ها باعث تحریک احساساتی در انسان می شود. فاطمه خانوم می گفت نصرت خان دور از جونتون عادت داشت همیشه گاز بگیره همچی خون می افتاد که نگو و نپرس حتی یک بار یک تیکه اش قلفتی کنده شد.
گاهی این برجستگی ها باد می کنند و دو برابر اندازه طبیعی شان می شوند غدد داخل آن ها پر از شیر می شود و نوک آن ها سیخ و بسی حساس می شود. البته بزرگ شدن و سفت شدن و نوک سیخ شدن ممه در زمان شیردهی اصلا سکسی نیست و در آن دوران شما هر چه قدر هم آن ها را بیرون بیاندازید کسی به آن ها نگاه نمی کند. حتی تعجب هم می کنند که چگونه یک مادر شیر ده پک و پستانش را بیرون انداخته. این در صورتی است که بدانند طرف یک مادر در حال شیردهی است. در غیر این صورت از دیدن سینه های پملا اندرسون وار لذت برده می شود. بعضی ها انتظار دارند زن شیرده مثل اینکه در حال ارتکاب جنایتی است برای شیر دادن با حجب و حیا به اتاق دیگری برود. آقای م هم از همه معذرت خواهی کرد و گفت ببخشید خانوم می روند به بچه غذا بدهند.
خانوم نون فکر می کند زن خوب باید بند و بساطش را بپوشاند.
خانوم الف معتقد است بند و بساط برای این آفریده شده که بیرون انداخته شود تا همه از زیباییشان لذت ببرند.
آقای ف هر بار که می شنود زنی مورد تجاوز قرار گرفته می گوید خودش خواسته حتما لباس نامناسب پوشیده. لباس نامناسب از نظر آقای ف لباسی است که ممه ها را در معرض دید قرار دهد. آفای ف به پر و پاچه حساسیتی ندارد.
مامان می گه انسانیت ربطی به این چیزها ندارد.
مامان بزرگ می گه ای بابا ما که گیر این مرد افتادیم نفهمیدیم جوونی مون چطور حروم شد. پستون بخوره تو سرمون و برای بابابزرگ چایی کم رنگ می ریزه.
خانم شین فکر می کنه این همه موضوع جالب این همه موضوع مهم چرا آدم باید راجع به چیز بی اهمیتی مثل سینه حرف بزنه؟
ناهید که قوز داره و سیبیل داره و کج و کوله راه می ره و توی آسایشگاه روانی زندگی میکنه می گفت آخ این قدر دلم می خواد یک مردی این ها رو این جوری بچلونه بچلونه له کنه.
من برای ناهید غصه می خورم که می میره بدون اینکه کسی سینه هاش رو با عشق بچلونه.


۴ مرداد ۱۳۸۸ ه‍.ش.

25 تیر- تورنتو



داریم راه می ریم. همه شعار می دن. یار دبستانی می خونن. عکس زندانی ها و کشته ها رو گرفتن دستاشون یا سنجاق کردن به خودشون. من بغض دارم. نمی تونم شعار بدم. نمی تونم حرف بزنم. صداهایی که از گلوم در میان مثل خر خر گوسفندیه که دارن سرش رو می برن.

یک دختر بچه هفت هشت ساله داره با مامان باباش راه میره. غر می زنه. می گه I am tired. I wanna go home
مامانش می گه مامان جان ایران کشور تو هم هست.
می گه No, it is YOUR country, not mine

ناتالی با دوستاش از عفو بین الملل اومدن. متیو بهم می گه یک چیز خیلی جالب! دماغ زن های ایرانی دو مدل داره فقط. بعد یک دماغ عملی رو نشون می ده می گه یا همه این شکلی هستن و بعد یک عمل نشده رو نشون میده می گه یا این شکلی. بعد می گه genetic trend جالبیه. بعد می گه تو هم جزو دسته اولی هستی. براش توضیح می دم که داستان چیه. نا امید می شه که آبزرویشنش بی خود بوده. ناتالی می گه ببخشید این رو می گم قصدم بی احترامی به علت جمع شدنمون تو این راه پیمایی نیست ولی زن های ایرانی خیلی خوشگل هستن.

عکس می گیرم. بغض می کنم. گریه نمی کنم. لبخند می زنم به پلیس های اسب سوار. امیدوار می شم.
امید چیز لعنتی خوبیه


۲۷ تیر ۱۳۸۸ ه‍.ش.

دور و برت پر از زن های چشم سبز و چشم عسلی جاویدان و زهرماری های ناب آقای فصیح



یادش به خیر روزایی که هنوز این قدر بزرگ نشده بودم که جلال آریان رو بررسی روانکاوانه بکنم و دویست و سی تا مشکل روحی روانی شخصیتی براش پیدا کنم.
شبایی که با پانی تا دم صبح از تیک و تاک هامون با این پسر و اون پسر از دعواهای تین ایجی با مامان باباها از مایاکوفسکی و سهراب و هسه و کافه شوکا و یار علی با اون کلاهش و اون پسر چشم سبزه که همیشه وایمیستاد دم در کافه زل می زد به من و اون پسر چشم قهوه ای که برای پانی شعراش رو می خوند و جلال آریان که مرد رویایی مون بود و مرد رویاهامون بود و اون پسر چشم سبزه که باید می رفت می مرد چون اصلا هیچ شباهتی به جلال آریان نداشت و اون پسر چشم قهوه ای که باید می رفت گم می شد چون جلال آریان کجا و اون کجا حرف می زدیم.

برادرم چند وقت پیش آخرین کتاب اسماعیل فصیح رو برام فرستاد. خوندمش. دوستش نداشتم. زبان نژاد پرستانه اش و نگاه بعضا سکسیستیش به زن ها. به برادره گفتم یعنی ما اون موقع ها زندگی رو یک جور دیگه می دیدیم یا جلال آریان عوض شده؟

فرقی نمی کنه. جلال آریان اولین معشوق پنهانی من در پونزده سالگی یک تیکه گنده از این تابلوی نقاشی شلم شوربای قاتی پاتی آشفته ای رو که من باشم کشیده. یک تیکه خوب رویایی اش رو.



search