۱۹ مهر ۱۳۹۰

سایه ی نارون*


کاش یکی از این همه این صندلی های ماساژ پشت و کمر و کون می تونست روح آدم رو ماساژ بده. بعد من می رفتم مغازه می شستم روش و می گفتم ماساژ بده. قد همه ی این سال ها. قد همه ی مرگ هایی که روحم رو خسته کردن. همه ی رفتن هایی که خراشیدنش. همه ی فاصله هایی که دیگر از مرز جغرافیا گذشتن و شدن دوری دل ها. قد همه ی تنهایی هام. بعد یارو صندلیه می گفت یا علی. بیشین که حالا حالاها مهمون مغازه مونی. من هم می شستم و دیگه بلند نمی شدم
 
 
* و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت پیداست 

۱۷ مهر ۱۳۹۰

quality Vs quantity

 
خانم ها آقایون اتچمنت بسیار بسیار مهم است. این جمله ای بود که استادمان ده سال پیش در کلاس روان شناسی یک به شاگردهایش گفت. من آن زمان دانشجوی علوم اجتماعی و نظریه های فمینیستی بودم و این کلاس اجباری بود برداشتنش. فکر میکردم بچه نمی خواهم و می خواهم بروم همه ی دنیا را به صورت قلع و قمعی عوض کنم و این ادا اطوارها چیست که بچه را فلان کنید و بیسار نکنید وقتی در کشور من زن ها هنوز حق ندارند پوشش شان را اانتخاب کنند. بعد استاد توضیح داد که برای اینکه ببینید یک ملت چقدر پیشرفته و سالم هستند ببینید با حیوانات بچه ها و زن ها چطور رفتار می کنند. این را که گفت فکر کردم خب درس را حذف نمی کنم می نشینم ببینم چه می گوید. و این طوری شد که سال ها بعد تز فوق ام را در مورد تاثیر اتچمنت سالم روی سلامت جامعه نوشتم و کارم هم بررسی کلینیکی رابطه ی مادر پدرها/والد/ین با بچه هاست.

نمی دانم که آیا بهتر است اتچمنت را همین طور ترجمه کنم و توضیح بدهم یا اینکه مثال بزنم. شاید بشود اتچمنت را وابستگی سالم بچه به پدر و مادر تعریف کرد. از ویژگی های وابستگی سالم این است که بچه بتواند وقتی ترسیده یا درد دارد یا کمک احتیاج دارد یااحساس نا امنی می کند سراغ مادر و پدرش برود. متاسفانه من خیلی می شنوم که فلان بچه خیلی مستقل است سرش خورد به میز باد کرد ولی پاشد راه افتاد بدون اینکه مامان بابایش  را صدا کند. البته الان راجع به بچه ی دوازده ساله حرف نمی زنیم. معمولا زیر سن شش و هفت سال زمانی است که ما بررسی اتچمنت را انجام می دهیم چون اتچمنت تا هفتاد در صد در سه سال اول و صد در صد تا پایان شش سالگی شکل گرفته.  مثلا می شنوم بچه خودش برای خودش دو ساعت در اتاق بازی می کند آفرین چه بچه ی خوبی. خب این ها می تواند نشانه ی این باشد که بچه به صورت خیلی نا آخود آگاه یاد گرفته که حتی اگر هم بخواهد دریافت نمی کند پس یا نمی خواهد یا شروع می کند به بد اخلاقی و داد و بی داد و گریه. من بارها خوانده ام که بچه های ما (ما یعنی حالا کلن آن قسمت دنیا) در هواپیما و فروشگاه از همین جیغ و گریه های شان قابل تشخیص اند. خب بچه وقتی چیزی را که حق طبیعی اش است - توجه و حس امنیت را می گویم- نمی گیرد شروع می کند به شیوه های منفی همان توجه را گرفتن.
یکی دیگر از خصوصیات این وابستگی سالم این است که پدر و مادر اجازه میدهند بچه محیط دور و برش را کشف کند و همراهش هستند که احساس امنیت کند. در خانه های ایران من خیلی دیدم که خانه چیده واچیده است و بچه تا می آید تکان بخورد می گویند نه دست نزن نرو نکن بشین. یا نمی گذارند بچه خودش غذا بخورد که کثیف کاری نشود. من حتی دیده ام بچه ی شش ساله را مادرش دنبالش می دود که غذا را بگذارد دهنش یا اتاقش را مرتب می کند چون بچه خودش نمی خواهد مرتب کند.
یکی دیگه از ویژگی های وابستگی سالم این است که بچه دوست دارد نزدیک پدر مادر باشد. دوست دارد تماس بدنی داشته باشد با آن ها. بغل شان باشد. دوست ندارد برود بغل غریبه یا به غریبه بوس بدهد. تا به حال چند بار دیدید که مامان باباها به زور به بچه می گویند فلانی را بوس کن به فلانی دست بده یا مردم به زور بچه را می خواهند بغل کنند. بعد هم اگر بچه گریه کند لوس است یا مامان بابایش لوسش کرده اند. در مورد اتچمنت می توانم یک دو بلکه هم سه تا کتاب بنویسم ولی این را یک پاراگراف از یک مقدمه ی ده صفحه ای برای یک کتاب هزار صفحه ای در نظر بگیرید
 --------------------------
این را خیلی وقت پیش نوشته بودم. امشب داشتم به موضوع زمان گذراندن با بچه ها فکر می کردم و تفاوت بین کیفیت و کمیت زمانی که می شود با بچه ها گذراند، تاثیر نوع زمان گذراندن با بچه ها در اتچمنت سالم و تفاوت های فرهنگی بین پدر مادری کردن*
*parenting
یک: آمار کانادا نشان می دهد که از لحاظ سلامت روانی، وضعیت تحصیلی و الگوهای رفتاری تفاوتی بین بچه هایی که از یک سالگی به مهد رفته اند و بچه هایی که تا سنین بالاتر پیش مادر یا پدرشان بوده اند نیست. تحقیق دیگری روی بچه های زیر سه سال نشان می دهد که تعداد ساعاتی که بچه ها با پدر مادرهایشان می گذرانند مهم نیست بلکه کیفیت گذراندن زمان در شکل گیری اتچمنت مهم است. 
دو: من اینجا یاد گرفتم که حق دارم به عنوان یک آدم برای خودم وقت تنهایی داشته باشم وقت تفریح داشته باشم وقت فعالیت های اجتماعی داشته باشم بدون اینکه احساس گناه کنم که وای بچه ام پیش بیبی سیترش است. اصلا اینجا یاد گرفتم که اگر خودم خوشحال و سالم نباشم حتی اگر بیست و چهار ساعت هم پیش بچه ام باشم بیشتر به او آسیب می رسانم. ترجیح می دهم روزی سه چهار ساعت با او باشم ولی با هم آشپزی کنیم نقاشی کنم پازل درست کنیم که با هم مسخره بازی در بیاوریم دست هایمان را در رنگ فرو کنیم و به صورت هم بمالیم با هم بخندیم تا همه ی روز با او باشم ولی حضور* نداشته باشم.
 * physically present but not present
مامان من بعد از تولد برادرم تصمیم گرفت سر کار نرود که پیش ما باشد ولی خب من هیچ خاطره ای ندارم که با مامان پارک رفته باشیم و خوشحال بوده باشیم مثلا. همیشه این بود که مرتب لباس پوشیده باشیم، خیلی مودب باشیم و غذای سالم خوب بخوریم. 
سه: من خیلی مادر پدرهای دیگر را می بینم که صرف نظر از اینکه سر کار بروند یا نه بلد نیستند با بچه وقت بگذرانند. سرنخ های بچه را نمی گیرند، به صورت ناخود آگاه بچه را مسئول خستگی و وقت نداشتن شان می دانند. حوصله ی بچه را ندارند و کلن بچه برای شان یک مسولیت مهم، یک انسان که حس می کند، می فهمد و آن ها مسولش هستند نیست. بچه صرفا بچه است. ما در کارمان می گوییم
parenting is a learned behaviour
و من هیچ وقت این موضوع را کاملا نفهمیده بودم اگرچه روزی ده بار تکرارش می کردم تا بچه ی خودم به دنیا آمد و دیدم دوستان کانادایی ام چقدر راحت تر، طبیعی تر از من بچه داری می کنند، با بچه وقت می گذارند، به موقع جدی هستند و مرز بندی می کنند و به موقع با بچه های شان دیوانه بازی در می آورند. و بعد فهمیدم چقدر باید بزرگ شوم و یاد بگیرم و پوستم ترک بخورد چون بچه داری هیچ ربطی به مدرک و رشته ندارد. ما وقتی بچه دار می شویم پدر و مادر خودمان می شویم، می شویم آن فرهنگی که درش بزرگ شدیم چون چیز دیگری نداریم که به آن استناد کنیم، جور دیگری ندیده ایم که یاد بگیریم و این است که می افتیم در دور باطل....
 
   
 
 

search